حوزه علمیه و فرهنگ سازی برای تحقق تمدن اسلامی
شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۱۰ ق.ظ
نقش
دیگر حوزه در تحقق دولت اسلامی (در زنجیره تمدن سازی اسلامی)، حضور در فرهنگ سازی می باشد. به دیگر سخن
هویت اصلی نظام اسلامی، فرهنگی است و لذا مسئولیت دین شناسان و کارشناسان
دینی در اداره ی فرهنگ جامعه و تغذیه ی فرهنگی آن بسیار مهم می باشد. آنچه
در این میان توجه به آن بسیار مهم است، لزوم حضور فعال حوزه های علمیه در
لایه های مختلف فرهنگ یعنی فرهنگ عمومی، تخصصی و بنیادی می باشد.
الف) نقش حوزه درارتقاء فرهنگ عمومی و سبک زندگی
فرهنگ عمومی به معنای فرهنگی است که آحاد جامعه آن را پذیرفته اند و تبدیل به سبک زندگی شده است. در جامعه ی اسلامی تحقق تمدن اسلامی و تکامل آن، تنها در سایه ی ارتقای فرهنگ عمومی و شکل گیری سبک زندگی اسلامی در سطوح مختلف «خرد، کلان، توسعه» امکان پذیر می باشد.
«سبک زندگی خُرد» به حدود زندگی شخصی انسان ها محدود می شود. در این سطح مسئله ی خانواده از مهم ترین عوامل در شکل گیری سبک زندگی فرد می باشد که تبلیغ و آموزش معارف و احکام اسلامی در ارتباط با فرهنگ خانواده بر عهده ی حوزه های علمیه می باشد.
سطح دوم بررسی سبک زندگی اسلامی در مقیاس اجتماعی است؛ در این بخش «جامعه» واحد مورد مطالعه قرار می گیرد و موضوع مقیاس اجتماعی مثلا نوع پوشاک اجتماعی با در نظر گرفتن همه ی جوانب امر و مجموعه ی عوامل و متغیرهای آن مورد مطالعه قرار می گیرد.
سطح سوم بررسی سبک زندگی اسلامی در مقیاس تکامل اجتماعی است. در این سطح موضوع سبک زندگی اسلامی به عنوان یک الگوی جامع تکامل و تحول برای پیشرفت در زندگی و ایجاد یک تمدن اسلامی بررسی می گردد.
خلاصه اینکه حوزه های علمیه باید بتوانند به طراحی و ترویج سبک زندگی در همه ی سطوح بپردازند و تنها نباید به ترویج سبک زندگی آن هم در سطح خُرد و آن هم به صورت غیرنظام مند و ارائه یک الگوی جامع بسنده نمایند.
ب) فرهنگ تخصصی
نظریه ی تمدن اسلامی و توجه به الزامات آن و ایجاد بستر پذیرش و تحقق آن تنها در سایه ی بالندگی فرهنگ تخصصی امکان پذیر می باشد. «فرهنگ تخصصی عبارت است از آن دسته ارتکازات و پذیرش های اجتماعی و مجموعه ی اطلاعات تخصصی که در مجموع امکان پاسخ گویی به مشکلات و معضلات و ناهنجاری های پیچیده تر جامعه را امکان پذیر می سازد. با توجه به اینکه علم را عالمان فرا می گیرند و عالمان، فرهنگ سازان جامعه هستند، ارتباط بین علم و فرهنگ به خوبی نمایان است. علم، فرهنگ ساز است؛ زیرا ارتکاز می آفریند و معیار ارزش گذاری و تعیین هنجار و ناهنجار در جامعه قرار می گیرد. آنچه در این بخش بیش تر مورد دقت قرار می گیرد، ارتباط بین دین و فرهنگِ دینی با علوم جدید می باشد؛ علومی که امروزه در قالب رشته های مختلف دانشگاهی مورد تعلیم و پژوهش قرار می گیرند که سازنده ی فرهنگ تخصصی جامعه نیز هستند. بنابراین وقتی صحبت از ارتباط بین حوزه و فرهنگ تخصصی جامعه می شود، باید ارتباط بین دین و علم در چنین گستره ای مورد بررسی قرار گیرد و لذا باید حوزه در تخصص دانشگاه حضور پیدا کند و تنها به تبیین معارف اسلامی در کنار دیگر علوم اکتفا نکند.
حوزه های علمیه از دو مسیر می توانند روند تولید علم را به سمت تولید علوم اسلامی تغییر دهند. مسیر اول از طریق تصرف در اهداف، انگیزه ها و مقاصدی است که دانشمندان علوم مختلف در پژوهش های خود دنبال می نمایند.
مسیر دیگر حضور حوزه های علمیه در فرهنگ تخصصی تغییر معادلات علمی می باشد.
ج) فرهنگ بنیادی
سومین و عمیق ترین لایه ی فرهنگ، «فرهنگ بنیادی» است که عبارت است از مفاهیم و ارتکازاتی که نسبت به فرهنگ عمومی و به ویژه فرهنگ تخصصی، از عمق بیش تری برخوردار بوده و پایه و مبنای فرهنگ تخصصی و بنیادی محسوب می شود.
می توان مصادیق مهم و بارز فرهنگ بنیادی را به لایه ای از حوزه ی بینش معطوف نمود که ناظر به شکل گیری فلسفه ها و روش ها است. فلسفه های مضاف مانند فلسفه ی اخلاق، فلسفه ی فقه، فلسفه ی دین را نیز می توان علوم بنیادی محسوب نمود و نتایج مورد پذیرش آن ها را سازنده ی بخشی از فرهنگ بنیادی جامعه قلمداد کرد. در کنار موضوع های یاد شده موضوع هایی از قبیل رابطه ی وحی و عقل، رابطه ی دین و تکنولوژی، رابطه ی دین و علم (به معنای عام و جامع آن) در دسته ی موضوعات بنیادی قرار می گیرد.
با توجه به مفهوم و مصادیق فرهنگ بنیادی لزوم حضور دین و حوزه های علمیه در شکل گیری این لایه از فرهنگ جهت تبیین نظریه دولت اسلامی بسیار ضروری می باشد.
الف) نقش حوزه درارتقاء فرهنگ عمومی و سبک زندگی
فرهنگ عمومی به معنای فرهنگی است که آحاد جامعه آن را پذیرفته اند و تبدیل به سبک زندگی شده است. در جامعه ی اسلامی تحقق تمدن اسلامی و تکامل آن، تنها در سایه ی ارتقای فرهنگ عمومی و شکل گیری سبک زندگی اسلامی در سطوح مختلف «خرد، کلان، توسعه» امکان پذیر می باشد.
«سبک زندگی خُرد» به حدود زندگی شخصی انسان ها محدود می شود. در این سطح مسئله ی خانواده از مهم ترین عوامل در شکل گیری سبک زندگی فرد می باشد که تبلیغ و آموزش معارف و احکام اسلامی در ارتباط با فرهنگ خانواده بر عهده ی حوزه های علمیه می باشد.
سطح دوم بررسی سبک زندگی اسلامی در مقیاس اجتماعی است؛ در این بخش «جامعه» واحد مورد مطالعه قرار می گیرد و موضوع مقیاس اجتماعی مثلا نوع پوشاک اجتماعی با در نظر گرفتن همه ی جوانب امر و مجموعه ی عوامل و متغیرهای آن مورد مطالعه قرار می گیرد.
سطح سوم بررسی سبک زندگی اسلامی در مقیاس تکامل اجتماعی است. در این سطح موضوع سبک زندگی اسلامی به عنوان یک الگوی جامع تکامل و تحول برای پیشرفت در زندگی و ایجاد یک تمدن اسلامی بررسی می گردد.
خلاصه اینکه حوزه های علمیه باید بتوانند به طراحی و ترویج سبک زندگی در همه ی سطوح بپردازند و تنها نباید به ترویج سبک زندگی آن هم در سطح خُرد و آن هم به صورت غیرنظام مند و ارائه یک الگوی جامع بسنده نمایند.
ب) فرهنگ تخصصی
نظریه ی تمدن اسلامی و توجه به الزامات آن و ایجاد بستر پذیرش و تحقق آن تنها در سایه ی بالندگی فرهنگ تخصصی امکان پذیر می باشد. «فرهنگ تخصصی عبارت است از آن دسته ارتکازات و پذیرش های اجتماعی و مجموعه ی اطلاعات تخصصی که در مجموع امکان پاسخ گویی به مشکلات و معضلات و ناهنجاری های پیچیده تر جامعه را امکان پذیر می سازد. با توجه به اینکه علم را عالمان فرا می گیرند و عالمان، فرهنگ سازان جامعه هستند، ارتباط بین علم و فرهنگ به خوبی نمایان است. علم، فرهنگ ساز است؛ زیرا ارتکاز می آفریند و معیار ارزش گذاری و تعیین هنجار و ناهنجار در جامعه قرار می گیرد. آنچه در این بخش بیش تر مورد دقت قرار می گیرد، ارتباط بین دین و فرهنگِ دینی با علوم جدید می باشد؛ علومی که امروزه در قالب رشته های مختلف دانشگاهی مورد تعلیم و پژوهش قرار می گیرند که سازنده ی فرهنگ تخصصی جامعه نیز هستند. بنابراین وقتی صحبت از ارتباط بین حوزه و فرهنگ تخصصی جامعه می شود، باید ارتباط بین دین و علم در چنین گستره ای مورد بررسی قرار گیرد و لذا باید حوزه در تخصص دانشگاه حضور پیدا کند و تنها به تبیین معارف اسلامی در کنار دیگر علوم اکتفا نکند.
حوزه های علمیه از دو مسیر می توانند روند تولید علم را به سمت تولید علوم اسلامی تغییر دهند. مسیر اول از طریق تصرف در اهداف، انگیزه ها و مقاصدی است که دانشمندان علوم مختلف در پژوهش های خود دنبال می نمایند.
مسیر دیگر حضور حوزه های علمیه در فرهنگ تخصصی تغییر معادلات علمی می باشد.
ج) فرهنگ بنیادی
سومین و عمیق ترین لایه ی فرهنگ، «فرهنگ بنیادی» است که عبارت است از مفاهیم و ارتکازاتی که نسبت به فرهنگ عمومی و به ویژه فرهنگ تخصصی، از عمق بیش تری برخوردار بوده و پایه و مبنای فرهنگ تخصصی و بنیادی محسوب می شود.
می توان مصادیق مهم و بارز فرهنگ بنیادی را به لایه ای از حوزه ی بینش معطوف نمود که ناظر به شکل گیری فلسفه ها و روش ها است. فلسفه های مضاف مانند فلسفه ی اخلاق، فلسفه ی فقه، فلسفه ی دین را نیز می توان علوم بنیادی محسوب نمود و نتایج مورد پذیرش آن ها را سازنده ی بخشی از فرهنگ بنیادی جامعه قلمداد کرد. در کنار موضوع های یاد شده موضوع هایی از قبیل رابطه ی وحی و عقل، رابطه ی دین و تکنولوژی، رابطه ی دین و علم (به معنای عام و جامع آن) در دسته ی موضوعات بنیادی قرار می گیرد.
با توجه به مفهوم و مصادیق فرهنگ بنیادی لزوم حضور دین و حوزه های علمیه در شکل گیری این لایه از فرهنگ جهت تبیین نظریه دولت اسلامی بسیار ضروری می باشد.
- ۹۴/۰۱/۲۹
- ۳۸۲ نمایش